به تازگی کتاب کافه پیانو را از فرهاد جعفری (که گویا اولین داستان بلند ایشان است) خواندم. حقیقا مدتها بود که چنین داستان روان و یکدستی را نخوانده بودم. داستان در مورد کافه منی ست(راوی) که از طریق ارتباطش با دیگران، با زوایای از شخصیت او در قالب قسمت بندی های داستان آشنا می شویم.
شخصیت پردازی راوی( که بار اصلی داستان به دوش اوست) بسیار قوی ست اما دیگر شخصیتها ( مانند همسر ، دختر ، مشتریان کافه ، دختری که تقش معشوقه را به نوعی دارد و ...) در سایه او قرار گرفته اند.
نگاه تیزبین و ریزبین نویسنده در برخورد با مسائل ساده روزمره ( که حقیقتا از چشم خیلی ها پوشیده است) بسیار انسانی ست و در واقع با به نقد کشیدن آنها در این عصر فراموشی، در پی زنده نگه داشتن پیام محبت و عشق است و گویی زنگ خطریست برای ما.
به قول راوی، هر داستان بلند یک جمله طلایی دارد که در مورد کافه پیانو خودش میگوید :"اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند،برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساسا" آدم کوچکی ست"
در هر حال خواندن این داستان ساده و انسانی را به همگی توصیه می کنم و می دونم که خیلی ها بعد از خواندن با من هم عقیده خواهند شد.
ضمنا در ادامه بیوگرافی کوتاهی از فرهاد جعفری که بر گرفته شده از سایت روز است، آورده شده.
"فرهاد جعفري در هشتم شهريورماه سال 1344 در روستاي شوسف از توابع شهرستان
بيرجند به دنيا آمده است. او روزنامه نگار و فارغ التحصيل حقوق قضايي از
دانشگاه آزاد اسلامي واحد مشهد است كه در كارنامه مطبوعاتي خود؛ همكاري
پاره وقت با روزنامه قدس در سالهاي 1368 تا 1369؛ با روزنامه توس در فاصله
سالهاي 1369 تا 1373؛ سردبيري هفته نامه اجتماعي فرهنگي خاوران در سالهاي
1375 و نيز صاحب امتيازي و سردبيري يك هفته نامه سياسي اجتماعي به نام "
يك هفتم " را در پيشينه دارد.او متاهل و داراي دختري به نام"گل
گيسو"ست.همسرش " پري سيما جوادي " قصه نويس و دبير ادبيات فارسي آموزش و
پرورش است. "

نوشته شده توسط اسد (مسافر) در شنبه 25 آبان1387
|
ای دیر بدست آمده!
دخیلِ کاغذیت را
بر معبدِ باد بیآویز
اینجا دیگر کسی
بر خاکِ خیس
سجده نمی کند

نوشته شده توسط اسد (مسافر) در جمعه 17 آبان1387
|